تازه های سایت

پربازدیدها

10. آبان 1396 - 13:26
نوجوان کَریَکی با معلولیتی شگفت انگیز در دنیا / شاهین دنا همچنان در انتظار کمک خیرین کشور+ تصاویر
در دل شاهین امید را دیدم او گفت هیچ موقع ناامید نشده ام و اگر چه پا ندارم اما با بال و پر شکسته هم می توان مانند شاهین بر فزار قله های دنا پروازکرد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی  باشت نیوز؛ به نقل از سفیر دنا،شاید اگر به برخی نکات و چیز های دیدنی در دنیا بنگریم ناخوداگاه به قدرت لایزال خداوند پی خواهیم برد که هیچ چیزی در این دنیا بدون حکمتی آفریده نشده است.آری  این است رسم بزرگ آفرینش.

در لاب لای درختان زیبای بلوط و چنار و کیگم وحشی زاگرس و در کنار نهر های زیبای جاری شده قله های دنا،نا گفته چشمم به حکمتی افتاد که خودم را متحیر از همه چیز دیدم و در ذهنم خطور کردم ، امیدواری هم نعمت بزرکی است که خداوند به هر کسی اعطا نکرده است.

امروز درد بیماری را فقط بیمار می داند و سلامتی را کسی قدرتش را نمی دادند، از مقدمه بگذریم ، امروز داستان درمورد زندگی پسر بچه ای است که با امیدواری برای عکاس می خندد و از بیماری نادرش چیزی بر زبان نمی آورد و فقط می گوید اگر خدا بخواهد روزی خوب خواهم شد و کمک کار پدرم با دستهای پینه بسته اش می شوم تا بتوانم مخارج خانه را بپردازم.

همچون شاهین روزی پرواز خواهم کرد

داستان ما داستان شاهین است، شاهینی که اگر بال و پری برای پروازهای عاشقانه در رویاهایش ندارد،اما امیدوارانه راه چندهزار متری خانه تا مدرسه را طی می کند تا بتواند با امیدواری بر بیماری نادرش غلبه کند و می گوید می خواهم روزی کسی شوم تا بتوانم خودم بیماریم را درمان کنم.

شاهین یوسف وند، پسر بچه 14 ساله دنا نشین که از بدو تولد بخاطر بیماری نادر عضلانی ارتوپدی زانوهایش بر خلاف سیستم آنوتومی بدنش چرخش پیداکرده و امروز از این درد لاعلاج لام تا کام با کسی چیزی نمی گوید.

شاهین یوسف وند اهل روستای کریک است و علاج پاهایش که بیماری نادر در بین جامعه است باعث شده که او را از دیگر دوستانش متمایز کند و در رویاهای کودکانه اش با حسرت به بازی کردن دوستان بنگرد و در کلام هایش با خنده به مادرش می گوید مادر درست است نمی توانم با  رفایم بدوم اما نشستم و با امیدواری نگاهشان کردم.

من آقازاده نیستم،یک روستایی ام

شاهین آقاز زاده نیست و پدرش هم نجومی بگیر نیست، پسر بچه ساده روستایی است که در کوههای سربه فلک کشیده دنا در محرومیت چشم به دنیا گشوده و امروز در رویای های کودکانه اش نه چیزی از سیاست می داند و نه چیزی از مشکلات بشر امروزی و دنیای مدرن، بلکه همیشه در زیر لباهیش زمزمه می کند که خدایا تو را شکر می کنم که هنوز با این وضعیت می توانم باز هم تو را شکر بگویم.

با شاهین در یک نگاه آشنا شدم، وقتی او را دیدم که با رنج و مشقتی سخت اما با دلی پر امید رهسپار خانه بود و از اتمام درسهایش برای دیدن مادر می رفت شگفت زده شدم.

با او هسمفر شدم تا از دردهایش بگویید، چیزی بر لب نیاورد. وقتی از او سئوال کردم که آیا تا به حال به بیماری ات و متمایز بودنت نسبت به دوستانت فکر کرده ای گفت، نه خداوند هر چیزی را بدون حکمت نمی آفریند، این یک امتحان الهی است که به هر کسی ارزانی نمی دهد.

از او از رنج و مشتقت های زندگی اش سئوال کردم ،با خنده های گودکانه اش زیر لب به من گفت ، پدری کارگر دارم  که هوز پولهای چند ساله کارگری اش را به او نداده اند و مادری رنجور که غم و درد های من و برادرم را بر دوش می کشد.

شرمنده دست های پینه بسته پدرم هستم

برایم از درهای پدرش با دسته های پینه بسته اش گفت: پدرم هر روز برای درآوردن قوت نانی به دنبال کارگری در این مکان وآن مکان دست و پنجه نرم می کند اما در آخر شب با شرمندگی هر شب به خانه می آید و من از دیدنش که نمی توانم به  او کمک کنم که کمک خرج  خانواده باشم ناراحت می شوم .

شاهین از گریه های مخفی مادر گفت:مادرم هر روز مرا به گُول خود می گیرد و فاصله 3 کیلومتری خانه تا مدرسه پیاده می آورد و می گوید از خدا می خواهم روزی برای خودت کسی شوی تا بتوانی نان آور خانه باشی اما در نگاهش و آن خنده هایش گریه هایش را برای خودم می بینم.

در دل شاهین امید را دیدم و گفت من هیچ موقع ناامید نشده ام و همیشه امیدو وارم بوده ام و اگر چه پا ندارم اما با بال و پر شکسته هم می توان مانندشاهین بر فزار قله های دنا پروازکردم.

با پدر شاهین به گفتگو نشستم و از دردها و مشقت هایش  سخن به میان آورد، پدر شاهین در اول کلام با بغضی شکسته گفت: وقتی شاهین را با این وضعیت می بیند دلش طاقت نمی اورد و ناخوادگاه بغض گلویم را می فشارد.

به کسی نیست که التماس نکرده باشم؟

یوسف وند از بیماری مادرزادی شاهین صحبت به میان آورد و افزود: از بدو تولد همه جای ایران را برای درمان شاهین رفته ام از این بیمارستان تا آن بیمارستان از این شهر تا به آن شهر از این مسئول تا آن مسئول،همگی قول مساعدت دادند اما بعد از چند روزی  ما را فراموش کردند .

وی ادامه داد: روزی نیست که برای درمان شاهین به کسی رو نزنیم، اما مشکل اصلی ما پول و مایتحاج درمان و عمل جراحی پاهای شاهین است و به هرکسی از مسئولین که التماس برای درمان شاهین را داریم کسی به ما کمک نمی کند.

پدر شاهین که یک کارگر فصلی است از درد و مشتقت های زندگی اش و حتی تا آستانه طلاق کشیدن زندگی اش با این مشکلات گفت و افزود: روزی نیست که ما در این خانه شکم گرسنه سر بر زمین نزاریم،اما امیدواریم که خدا روزی ما و شاهین را جوری دیگر میدهد.

یوسف وند ابراز کرد: با دکترهای زیادی در مورد درمان شاهین گفتگو کردیم و آنها امیدواری دادند که این مشکل با عمل جراحی حل می شوند اما با دست و جیب خالی که نمی توان کاری کرد.

هزینه 50 میلیونی برای درمان پاهای شاهین

وی هزینه عمل جراحی درمان پاهای شاهین را رقمی معادل 50میلیون تومان دانست و افزود: خودم یک کارگر فصلی هستیم و شاید در سال فقط سه ماه می توانم کار بکنم و 9ماه دیگرش را باید برای رفت آمد شاهین به مدرسه و آوردنش به خانه در منزل صبر کنم و همین موضوع باعث شده که امروز در بیشتر مایتحاج خانه درمانده باشیم.

یوسف وند از شرمندگی اش در کنار خانواده سخن به میان آورد و افزود: امروز زندگی برایمان سخت می گذرد اما همین که می بینم که شاهین با دلی پر از امید به مدرسه می رود و می گوید می خواهم روزی کسی شوم تا بتوانم خودم را درمان کنم برای مامشکل آروزست.

از بوم افتاده ام

وی با استمداد از مسئولین و خیرین گفت: از شما به عنوان یک پدر رنج کشیده استدعا دارم فقط برای امیدواری و برآوردن کردن ارزوی شاهین به او کمک کنید، امروزچیزی در توان من نیست، من هم از بوم افتاده ام  هم از نوا، پس برای خیری در دنیا وآخرت به این پسر بچه که با امید به زندگی آینده اش می نگرد کمک کنید.

در ادامه با مادر شاهین به گفتگو نشستیم، در چهره مادرانه اش شوق داشتن پسر بچه ای با این امیداواری به نام شاهین نمایان بود،وی از روزهای تولد شاهین سخن به میان آورد و ناگفته گریه اش گرفت.

مادر شاهین گفت: وقتی شاهین متولد شدبه درگاه خدا شکر گفتم و گفتیم حق باری تعالی بی حکمت نیست، هر چیزی را خداوند با حکمتی می آفریند.

وی از برخی مشکلات شاهین سخن به میان آورد و افزود: روزها در سیاهی های شب و باران های پاییزی و زمستان بوران در این منطقه که منطقه ای کوهستانی است برای رساندن شاهین به مدرسه فاصله چند کیلومنری مدرسه را پیاده با شاهین طی میکنم به امید آنکه دل پسر بچه ام شاد باشد.

خانم یوسف وند ادامه داد: روزها که همسایه هایمان می بینند که با این مشقت هم خود شاهین و هم ما برای رسیدن شاهین به مدرسه تلاش میکنیم به کمکمان می آیند و هر کسی یه هر طریقی ما را کمک می کنند.

وی با ابراز گلایه از برخی از مسئولین گفت: درست است که برخی از مسئولین به این روستا آمدند اما نگاهی به وضعیت شاهین و پاهای او نکردند هر چند که او را می شناختند و درهایش را می دیدند.

شاهین کوه امیدواری و صبر است

مادر شاهین ادامه داد: شاهین با دلی پر امید امروز نمره اول کلاس است و لوح های تقدیرش که به عنووان دانش آموزی نمونه و با امید با کوشش  و تلاش درس می خواند بر کسی پوشیده نیبست، اما امروز فقط به این می نگرم که خدایا دری بگشا تا شاهین بتواند همانند همکلاسی هایش با آنها بازی کودکانه کند.

در پایان با خانواده شاهین خداحافظی کردیم، شاهین با نگاه معصومانه اش در آخر کلام به من گفت: آیا کسی هست که بداند که مشکل من چیست و به کمکم بشتابد.

آری داستان شاهین، داستان امروز و فردای گل های باغ میهن است،که امروز می کوشند با امیدواری بر دردهایشان غلبه کنند.

داستان زندگی شیرین شاهین ،داستان کودکان روستانشینی است که در غم محرومیت و پیدا نشدن در این دنیای سیاست زده، هر روز باید دردهای را بکشند که لاعقل درمان پاهایش کمتر از حقوق یک مسئوال باشد.

این پایگاه خبری از مسئولین و خیرین که دست در کارهای خیر دارد تمنا دارد که برای شاهین این پسر بچه امیدوار بشتابند و رویای کودکانه او را با درمان پاهایش برآورده کنند.

دراینده نزدیک مستند تصویری زندگی شاهین یوسف وند به نام(قدم به قدم با پاهای شاهین تا رسیدن به قله های امیدواری)انتشار داداه خواهد شد.

شماره تماس برای کمک به درمان پاهای شاهین یوسف وند 09014465191

انتهای پیام/ر/200

نظرات کاربران